خرید بک لینک
یک نفر در جواب یکی از روزنگارهایم نوشته بود چرا در نوشتههای شما آمریکا همیشه یک فرشته است؟ برایش نوشتم از کدام جملهی من به این نتیجه رسیدی که آمریکا یک فرشته است؟ گفت این که نوشتید رفتن امریکا از افغانستان باعث شد که طالبان دوباره قدرت بگیرد. گفتم مگر چیز غلطی نوشتهام؟ گفت: نه، اما مسئله این است که آمریکا دیگر منافعی از ماندن در افغانستان نداشت و به خاطر حرف روشنفکرهای افغانستان و ایران نبود که رفت، منفعت جدیدش در این بود که افغانستان را ترک کند تا طالبان قدرت بگیرد. گفتم خب، این موضوع چه ربطی به این دارد که من نوشته باشم امریکا فرشته بود؟ گفت ننوشتید ولی هیچ جایی هم به این که امریکا شیطان بزرگ است اشاره نکردید. گفتم: خب از نظر من نیست. نه شیطان است و نه فرشته. بعد برای من مصاحبهی عارف یعقوبی با جواد سلطانی را فرستاد بلکه به راه راست هدایت شوم. در آن مصاحبه جواد سلطانی میگوید: پرورش دهندهی داعش و طالبان، امریکا بوده چون حلقههای نخستینشان مجرمهایی بودهاند که در امریکا به زندان افتادند و در کنار تحقیر در زندانهای مخوف امریکا، در اختیارشان قرآن و سجاده قرار دادند و بعد که اینها از زندان آزاد شدند راهی بجز این که خشونت طلب بشوند، نداشتند. خب اگر امریکا مسلمانان مجرم را دستگیر کند و نگذارد به قرآن و سجاده دسترسی داشته باشند هم که هزار تا داستان برایش درست میکنند، که حقوق بشر را رعایت نکرده و ال و بل! این تقصیر امریکاست که کتاب مسلمانان بخشهای زیادی دارد که آنها را به خشونت تشویق میکند؟ جواد سلطانی میگوید که طالبان و داعش سلاح مورد نیازشان برای ترور را از امریکا می گیرند. عارف یعقوبی میگوید خب بستر فرهنگی ما به گونهای هست که یک قوم به کشتار قوم دیگر میپرداز

برچسب: نویسنده: روژان صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 21 تير 1401 ساعت: 21:05

امروز عصر، آقا ناصر، بابای عاطفه سر زده اومد خونه مون. سگرمههاش تو هم بود و با من سرسنگین. اردلان تعارفش کرد و نشست روی مبل. خیلی زود سر حرف رو باز کرد:- اومدم یه استکان چایی بخورم و چند کلمه حرف بزنم باهاتون و سریع برم. دخترم، یه سوال ازت می پرسم راستش رو بهم بگو، عشق تو و اردلان هنوز مثل روزهای اول آشناییتون داغه؟ اون عشق آتشینی که روح و روان آدم رو میسوزونه؟- خب نه. الان یه دوست داشتن عمیق و همیشگیه.- الان احساس خوشبختی بیشتری داری یا اون اوایل که عاشقش شده بودی؟- خب الان.- من و ماه منیر هم همینیم. ولی با خواستگاری ازدواج کردیم، اصلا اون عشق و عاشقی آتشین رو تجربه نکردیم. یه دفعه رسیدیم به همین قسمتی که یه دوست داشتن گرم و همیشگی و شیرینه. - خب؟- خب به جمالت. میخوام ببینم عیبش چیه که مغز عاطفه رو پر کردی که باید با عشق ازدواج کرد که به هر خواستگاری که براش پیدا میکنیم جواب رد می ده؟ ازت میخوام این همه مغز این دختر رو شستشو ندی. این بمونه تو خونه و بترشه، خودت جواب کوری و پیریش رو میدی؟ اشکالش چیه که بدون این که یه مدت بخواد صبر کنه تا عشق و عاشقیاش از اون داغی و سوز و گداز در بیاد، یه راست بیفته تو همین قسمت لذتبخشش؟همونطور ساکت نشستم رو مبل و زل زدم به گلهای قالی. اردلان اشاره کرد که بلند بشم و چای دم کنم. پا شدم، دیدم قوری چای ساز، از ظهر، هنوز چای داره. دگمه ی کتری رو زدم و آب جوش اومد. یه خرده چایی ریختم و روش آب جوش و برای آقا ناصر بردم. گفتم همین الان بخورید، اصلا داغ نیست، کاملا خوردنیه.یه قلپ خورد و گفت: «دلت نیومد چایی دم کنی برای ما؟»گفتم: «چرا؟ طعمش خوب نیست؟ تازه دمه که، نیم ساعت بیشتر نیست که خاموشش کردم.»گفت: «نه، طعمش خوبه، اما مزهی چایی به اینه که

برچسب: نویسنده: روژان صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 21 تير 1401 ساعت: 21:05

فیلم بی همه چیز به کارگردانی محسن قرایی یک اقتباس خوب از نمایش دیدار با بانوی سالخورده فردریشدورنمات است. بخشهای خوبی به اثر اضافه شده که به فارسی گردانی اثر کمک کرده است. مثل قربانی شدن گاو نوری با بازی درخشان #بارانکوثری. شخصیت شوخ و شنگ و شیطان و طناز بانوی سالخورده به شخصیت جدی و آرام #هدیه_تهرانی تغییر یافته بود و با از بین رفتن لایههای طنز نمایشنامه؛ تلخی اثر دو چندان گشته بود. یکی از المانهایی که بر تلخی اثر دامن زده بود قهرمان و ناجی بودن امیر پیش مردم ده بود و این موضوع تغییر رویهی مردم به خاطر پول را گزندهتر نشان میداد.فیلمنامه قوی بود؛ کارگردانی و نماها عالی و بازیها پر جان. در کل؛ اثر پرسش محور است و تقابلهای بسیاری را به تصویر میکشد، تقابلهایی مثل عدالت-بیعدالتی؛ مرگ-زندگی، عشق-نفرت، پیری-جوانی و پرسشهایی مثل امر اخلاقی چیست؟ آیا طرفداری از عدالت به طمع مادیات ارزشمند است؟ آیا یک گناهکار همواره گناهکار باقی میماند؟ آیا بر ملا شدن حقیقت و ذات حقیقی انسانها به نفعشان است؟ آیا تودهی مردم به راحتی و به تمامی بازیچهی دست قدرتمندان میشوند؟ و مهمتر از همه این که آیا فقط در شرایط مساعد اجتماعی و سیاسی است که بهترین نوع خود بودن برای انسان میسر است و بر هم ریختن شرایط مساعد میتواند اکثریت انسانها را از مسیر انسانیت خارج کند؟بیشتر جامعهشناسان معتقدند انسان در شرایط اجتماعی ایدهآل میتواند بهترین خودش باشد؛ تمام آدمهای این داستان قابل ترحم بودند؛ امیر که سالها مثل یک قهرمان زندگی کرده بود وقتی جانش را در خطر دید دخترش را معامله کرد؛ آدمهای روستا از شدت فقر و استیصال دست به کاری زدند که نمیخواستند و آن را غیر اخلاقی میدانستند و در این میان از همه مظلومتر

برچسب: نویسنده: روژان صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 21 تير 1401 ساعت: 21:05

صفحه بندی